هيراد، پسر عزيزم من و بابا اين وبلاگ رو به نام تو درست كرديم تا با نوشتن خاطرات اين روزها كه بيشتر به بزرگ شدن تو اختصاص داره، بتونيم هم اين روزها رو زنده نگه داريم و هم براي تو پسر نازنين يادگاري در آينده گذاشته باشيم. ميدونم وقتي بعد از سالها اين نوشتهها رو با هم بخوانيم، اين روزها جزو بهترين روزهاي زندگيمون خواهند بود. هميشه برايت بهترينها رو آرزو داريم
فكر كنم مامانم يادش رفت كه بگه 1 ماه پيش تولد
دوستم (البته دختر دوست مامانم) پارينا جون بود كه ما رو به كلبه شادي و بازي دعوت
كرده بودند. اين اولين باري بود كه يه همچين جايي ميرفتم و خيلي دوست داشتم. كلي هم
بازي كردم كه از همه بيشتر هم سرسره رو دوست داشتم و همش به مامان ميگفتم سر سر.
پارينا جون مرسي كه ما رو دعوت كردي. تولدت مبارك
+ نوشته شده توسط مهرنوش در سه شنبه 5 خرداد1388 و ساعت
13:11 |
عزيز دل من، آقا هيراد گل و گلاب امسال عيد خيلي بهت
خوش گذشت ماماني من. كلي عيدي گرفتي. مسافرت رفتي. بدو بدو كردي و براي اولين بار
تو حياط ويلاي شمال به تنهايي توپ بازي كردي و همش دنبال توپ مي گفتي تُپ ، تُپ
روز اول عيد با ديدن ديانا خوشگل من و كيميا جون گل كلي
ذوق كردي و با صداي بلند سلام كردي ( س س س) و از ذوقت نميدونستي چيكار بكني
ولي خودمونيم ها اين روزها خيلي وروجك و شيطونك هستي!
از ديوار راست بالا ميري.بالاي ميز نهار
خوري كه ميري، از تختت 3 سوت بالا ميري، صندلي ميذاري تا چشم برميگردونم بالاي open آشپزخونه ميبينمت.
نميدونم ولي به نظر من اوج شيطنتي كه يك بچه 1/5 ساله ميتونه داشته باشه رو تو داري
فسقل مامان. از همه چيز هم كه ميخواهي سر در بياري. عاشق كامپيوتر، سيم، دي وي
دي، تلفن، موبايل، MP4 و تلويزيون هم كه هستي. آخه يكي نيست بگه مگه تو اين دوره زمونه
بچهاي پيدا ميشه كه اين چيزها رو دوست نداشته باشه!!!
الان كه دارم اينها رو برات مينويسم من و بابا به اميد
روزي هستيم كه يك كم عاقلتر بشي و بتوني متوجه خطراتي كه تهديدت ميكنن باشي
عزيزم.
و اما در كنار تمام اين شيطنتها و ورجه وورجههات نبايد
از حق بگذريم كه از اوج شيرين بودنت هم من و بابا داريم نهايت لذت را ميبريم. هر
حرفي رو كه ميزنيم تكرار ميكني و ازت كه سؤال ميكنيم جواب ميدهي
از اين به بعد فروردين 88 ميتونه برامون يادآور جواب
تو به اينكه بع بعي ميگه بع بع، دنبه داري نه نه، پس چرا ميگي بع بع
(البته اين تكه آخر رو با تأخير جواب ميدهي)، موشه دويد تو سوراخ خرگوشه گفت آخ باشه
گفتن مامان، بابا، خاله، شا (شادي)، عمه، حب (حبيب)،
سيروس، نا (كيانا)، الي، سوپ، به به، جيش، آب، آبه (البته آب با آبه برات فرق
داره)، نيني، آپو( هاپو)، جوجو، توتو، تپ(توپ)، خ (خوابه)، س س (هيس)، جيز، عكس،
ب (بغل)، ناناي، طوطا (طوطي)، ديدا (ديدي)، ... هم كه ديگه برات آب خوردن شده
ميدونم سالهاي بعدي كه خودت بتوني اين نوشتهها رو
بخوني پيش خودت فكر ميكني كه اي بابا خب همه بچهها اينطوري هستند و اين ورجه
وورجه بازيها رو دارن، ولي عزيز مامان به سلامتي هر وقت خودت هم پدر شدي ميفهمي
كه هر كدوم از شيطونيهاي هر بچهاي چه دلهره و اضطرابي رو براي هر پدر و مادري
داره
دوستان عزيزي هم كه داريد اين مطالب رو ميخونيد هر
كدومتون اگه پدر و مادريد ميفهميد كه من چي ميگم هر كدومتون هم كه نيستيد بيشتر
قدر پدر مادرهاتون رو بدونيد چرا كه ماها هم همين كارها رو كرديم كه مامان بابا
هامون پير شدند و همه بدونيم كه هر چقدر هم قدرشون رو بدونيم باز هم نميتونيم
محبتهاشون رو هيچ رقمي جبران كنيم .
پس بياييد از همين جا به همه مامان باباها بگيم
كه دوستتون داريم و قدرتون
رو ميدونيم. هر كاري از دستمون بر بياد براتون انجام ميدهيم و دوست
داريم دعاي خيرتون پشت سرمون باشه
به اميد سلامتي و تندرستي براي همه مامان باباهايي كه در
قيد حياتند و طلب آمرزش و غفران الهي براي مامان باباهايي كه پيشمون نيستند. آمين
+ نوشته شده توسط مهرنوش در سه شنبه 5 خرداد1388 و ساعت
10:38 |